دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد...
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مطلب رمز دار : ...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده توسط :...
دوشنبه 29 آذر 1395-02:24 ب.ظ
نظرات() 

من اینم؟

قرار نبود این باشم

نمیتونم اینی که هستم باشم
تحمل این آدم سخته، حتی برای خودم
زیادی دارم از بالا نگاه میکنم
چجوری ازشون حلالیت بخوام؟؟ ؟
آدم وحشتناکی ام



اول اردیبهشته
آخر قرارم با خدا
دیگه نه دعا میکنم
نه التماسش میکنم
نه نذر و نیاز
فقط واجبات رو انجام میدم
هرچند اونام به هیچ دردی نمی خوره
صرفا جهت رفع تکلیف
اگه میتونستم ، اگه عذاب وجدان نمیگرفتم
همونارم بیخیال میشدم
فقط میخوام بشینم تماشا کنم
ببینم تا کجا میخواد منو بکشه
تا کی میخواد باهام اینجوری تا کنه
دیگه هیچی نمیگم بهت هیچی
هرکاری دوس داری بکن
فقط خستم، خیلی

عیدتون مبارک 

عیدی که نمیدی
کوفتم نکن عید رو


نوشته شده توسط :...
شنبه 1 اردیبهشت 1397-04:37 ب.ظ
نظرات() 

امتحان

وبلاگ جان , امتحان
امتحان, وبلاگ جان



نوشته شده توسط :...
چهارشنبه 29 فروردین 1397-11:47 ق.ظ
نظرات() 

من همانم که شروعش کردی...

این منم، دختری در آستانه 23 سالگی(حس فروغ بودن بهم دست داد)

هنوز باورم نشده اون دختر 18 ساله ای نیستم که تازه وارد شده به یه محیط جدید
چقدر زود گذشت
چقدر زود میگذره
چه بسیار بودند عبرت ها و درس هایی که باید میگرفتم، و نگرفتم
چه زیاد بودن روزایی که از ته دل قهقهه زدم
روزایی که از عمق وجودم دعا کردم نباشم
ولی میگذرد
و از اونجایی که میگذرد غمی نیست

درس بسیار، وقت اندک، درس خوان در دسترس نمی باشد
سه چهار روز دیگه امتحان گوارش داریم، کلی از برنامه م عقبم
ریه رو که گند زدم رفت، از همون دبیرستان از تنفس خوشم نمیومد
چه آخه هی نفس بکش، نفس بکش
خلاصه که معدل پر


بارون میباره هی این روزا
بسی باران دوست، هوا خنک میشه
اصلا یه وضعی
ما هم که سینگل بدبخت



دیشب خوابم نمیبرد، تا صبح همینجوری هی فکر کردم، فکر کردم
گریه کردم، گریه کردم
دلتنگ شدم، دلتنگ شدم
کلا شب مسخره ای بود
قبلش وبلاگ یکی رو خوندم، دانشجوی پزشکی بود البته الان دیگه احتمالا طرحش رو هم گذرونده
موج عظیمی از ترس، دلهره،  اصطراب، نگرانی، تشویش و صدالبته ناراحتی بهم هجوم آورد
نمیدونم واقعا من تحمل دیدن این مقدار بدبختی رو در یک قاب دارم یا نه
حتی با خوندنشون هم شروع کردم به زر زر کردن
اینکه یه نی نی کوچولو جلو چشمت بمیره بخاطر سهل انگاری خودت یا همکارات
اینکه بدونی میشه واسه کسی کاری کرد اما چون توان مالی نداره، محکومه به مرگ یا حتی بدتر از اون درد کشیدن
واقعا عذاب آوره
یعنی قراره عادت کنم؟
عادت کردن به دیدن زجر کشیدن آدما با مرگ چه فرقی داره؟
عادت میکنیم
به قول عزیزی 
باید سعی کنیم عادت نکنیم، عادت نکنیم به دوست داشتن، عادت نکنیم به آدم نبودن
دوس ندارم عادت کنم، دوس ندارم



و اما جنگ...
کریه المنظر ترین سناریوی اجتماع بشری
از وقتی کتابای خالد حسینی رو خوندم با اینکه داستان اصلیش جنگ نبود
ولی عجیب ترسیدم
موجود سیه چرده ای که کارش جدا کردن آدماست
جدا کردن خونواده ها
آوارکننده آرزوها
تحقیرکننده ملت ها 
و چقدر وحشت دارم از روزیکه سایه ش بیفته رو سرمون
دور باشد ان شاءالله


نی نی دوست جانم دنیا اومد
فسقلی خان
چندماه دیگه عروسی دوست جان دیگریست
و یعنی زندگی همچنان جاریست


و اینکه دعا کنید برای همه، منم اون وسط مسطا


مخاطب خاص دارد:
جورلنر ان شاءالله
من وارام،  سن وارسان، الله دا وار


راستی عیدتونم مبارک



نوشته شده توسط :...
شنبه 25 فروردین 1397-07:36 ب.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : همون قبلی

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
دوشنبه 28 اسفند 1396-11:11 ب.ظ
نظرات() 

نرم نرمک...

دیگه 96 داره نفسی آخرشو میکشه

بیشتر شبیه خروس جنگی بود تا خروس معمولی
امیدوارم سگ 97 هار نباشه که دم به دقیقه پاچه مونو بگیره
از این سگ گوگولی ها باشه که فقط بعضی وقتا پارس میکنن
اونم محض خالی نبودن عریضه

96 هم مثل سالهای دیگه پر بود از اتفاقای ریز و درشت
جدای از اتفاقات خیلییییییییییی بدی که تو کشور افتاد
برای خودم سال متوسطی بود
کلی خنده
کلی گریه
جیغ و داد
قهر
آشتی
بزرگ شدیم
تولد نداشتیم اما مرگ چرا
اجازه برای گرفتن مهم ترین تصمیم زندگیم
استریت شدن
شروع بیمارستان رفتن
دستبند آبی
قرارم با شهدای دانشگاه
.
.
.
زود گذشت امسال خیلی زود
دیگه کم کم دارم فسیل میشم


میگن خوبه که آدم اول سال اهداف و آرزوهامو بنویسه که سال بعد ببینه به چقدر شون رسیده
مینویسم حالا ببینیم چی میشه:
1-خداجانم خدا جانم خداجانم امسال سال ما باشه خواهشا
2- رابطه مو با خدا بهتر کنم، خیلی ازش دور شدم خیلی
3- بیشتر به درسم اهمیت بدم، رسما ولش کردم، خوب بخونم
4- مهربون تر باشم با همه
5-غیبت نکنم، غیبت نکنم
6- بیشتر به فکر خونوادم باشم
7- بقیه رو کمتر اذیت کنم
8- ورزش کنم یکم
دا نمیدونم، یادم بیاد میام می نویسم

خداجانم امام زمان جان زودتر ظهور کنن 
خیلی وضع بده، خیلی
اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری ( س )


نوشته شده توسط :...
دوشنبه 28 اسفند 1396-10:50 ب.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : چرا...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
سه شنبه 22 اسفند 1396-12:36 ق.ظ
نظرات() 

شروع شد

همیشه میدونستم اتفاق میفته

اما نه آنقدر زود
نه آنقدر ناگهانی
شایدم ناگهانی نبود
من خیلی تو رویا بودم
شاید ...


نوشته شده توسط :...
سه شنبه 22 اسفند 1396-12:34 ق.ظ
نظرات() 

تاره ...

صفحه تاره

 کلیه رو باید دوباره پر کنم
اسم استاد رو غلط زدم
همش قرمز شده
اعصابمو خرد میکنه
از بیمارستان خوشم نمیاد
از خودم ...
از کارای عملی بدم میاد
گربه ها همیشه موجودات ترسناکین
ولی اگه باعث بشن یکی بخنده دوسشون دارم
همه درسام مونده، هیچی نخوندم
عید داره میاد حوصله شو ندارم
هیچ اتفاقی نمیفته
هیچی نو نمیشه
پیرمرد کوچولو، پیرزن کوچولو
دوس داشتم تعریفاشونو،  خیلی از ته دلشون بود
دلم بستنی نمیخواد
به دکتر حسودیم میشه
چرا انقدر حسودم؟؟؟؟
کلی کتاب دانلود کردم باید بخونم
فیلمای عملی رو از سایت بردارم
اسلاید های پاتو رو دانلود کنم
کتاب کبد رو نخریدم
زندگیم به هم ریخته
ل نیز هم
شنبه از سرماخوردگی اون شکلی نشدم
نه عجب اوبیرسیلره ده فیکیرلشدیز
فقط اوزوه فیکیرلشیسن
فقط اوزوی گوروسن
چوخ ائشیدیرم
لوودوپا ترشحات بدن رو قهوه ای میکنه، چرا؟
خوابگاه بده
ماکارونی دوس دارم
بارون خوبه، سرما نمیخورم
گه بو طرفه



نوشته شده توسط :...
یکشنبه 20 اسفند 1396-11:53 ب.ظ
نظرات() 

که چی مثلا؟

یه سری حرفا هستن که نمیشه به کسی گفت

به جز یه عده خیلی کم
یه حرفایی هستن همش مجبوری به خودت بگی
چون نمیشه به کسی گفت
امان از روزی که حرفایی داشته باشی که حتی با خودتم نتونی تکرارشون کنی
میترسی
میترسی حتی به خودت بگی
مبادا ناخواسته بلند بلند تکرارشون کنی و کسی بشنوه
میترسی کسی بفهمه که چه غوغایی تو وجودته
انقدر شوم هستن این افکار
که میترسی بهشون فکر کنی و دچارشون بشی
خدا نصیب نکنه همچین ترسی رو
همچین فکرایی رو
انقدر از این فکر ها دارم که جرأت نوشتن رو ازم گرفته
جرات انجام تنها کاری که باعث میشه یکم سبک بشم
دیدین کسی رو که هیچی واسه از دست دادن نداره پس نمیترسه؟
امشب حس کردم هیچی ندارم برای از دست دادن
اومدم بنویسم
هرچند هیچوقت ...
حس تنهایی وحشتناکی که با هیچی پر نمیشه با هیچی
اینکه دیگه از هیچی تو دنیا لذت نبری
هیچی نتونه بیشتر از یه لحظه شادت کنه
فقط یه چیز یا یه ...
که انقدر دوره که گاهی فکر میکنی سرابه
فکر میکنی ...( همونی که نمیخوام فکرشو بکنم )
دلت میخواد ...
دلت هیچی نمیخواد 
فقط میخواد نباشی تو دنیا تا همه چی برگرده سر جاش 
تا همه چیز درست بشه
فقط اگه تو نباشی
همه چی درست میشه
دلت میخواد ...
حتی خدا هم نمیخواد بری پیشش

دلت انقدر ...
اصلا نفهمیدی چی شد
چی شد که شدی این
که دیگه عقل نداری
منطق نداری
حتی دل هم نداری چون...


هذیون میگی




نوشته شده توسط :...
یکشنبه 20 اسفند 1396-11:33 ب.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : منٍ تو (رمزشو خودت بزن)

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
چهارشنبه 2 اسفند 1396-02:10 ب.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : ...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
شنبه 28 بهمن 1396-09:44 ق.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : ...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
شنبه 28 بهمن 1396-08:56 ق.ظ
نظرات() 

مطلب رمز دار : ...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نوشته شده توسط :...
شنبه 28 بهمن 1396-08:44 ق.ظ
نظرات() 

لیلا دختر ایرانی

نمیدونم این کتاب لیلا دختر ایرانی رو خوندین یا نه

چند سال پیش فکر کنم راهنمایی بودم خونده بودمش
دیشب داشتم همینجوری ول میچرخیدم رسیدم به "لیلیث"
که گویا همون "لیلا"  "لیلی" "لیلیت" یه همچین چیزایی
از ریشه "لیل" 
گویا توی انجیل و تورات اومده که خدا قبل از حوا ، لیلیث رو برای آدم خلق میکنه
اما چون هردو از خاک بودن لیلا کرنش در برابر آدم رو قبول نمیکنه
و بخاطر غرور شاید از کنار آدم میره، و بعدش حوا از دنده آدم آفریده میشه
اما آدم همیشه به فکر لیلا بوده ( دست خود لیلا ها که نیس تو دل برو ان دیگه )
توی افسانه ها لیلا منشأ بیماری و طوفان و اینجور بدبختی ها محسوب میشه
درحالیکه لیلا بی گناه بوده ( آخی نیه با )
چون لیلا از گیاهی که آدم و حوا ازش خوردن نخورده بوده پس دلیلی برای اخراج از بهشت نبوده
اما خدا لیلا رو هم میفرسته به یه سرزمین خوش آب و هوا که ایرانه
بخاطر همین لیلا رو با یه چهره شرقی تصور میکنن
اسم اون کتاب هم از همین جا اقتباس شده
تا حالا چیزی راجع بهش نشنیده بودم، مفصل بود البته خیلی پراکنده نوشتم
فکر کنم از بیخ و بن افسانه باشه، اگه بود حتما تو روایات ما یا تو قرآن بهش اشاره میشد
ولی کلا دلم براش سوخت یعنی دلم واسه کل لیلا ها سوخت ها
ماها به این مظلومی
همش نشستیم یه گوشه نون و ماستمون رو میخوریم
کاری به کار کسی نداریم که
والا



نوشته شده توسط :...
سه شنبه 10 بهمن 1396-12:35 ب.ظ
نظرات() 

قوتولدی

این ترم هم دو روز پیش تموم شد بالاخره

هرچند من که هیچی ازش نفهمیدم
اصلا نفهمیدم چجوری شروع شد
چجوری تموم شد
اصلا فکر که میکنم میبینم کل سه سال دانشگاه رو نفهمیدم چی شد خداوکیلی
امروز انتخاب واحد داشتیم
اصلا یادم نبود
فرقی هم نمیکرد البته 
چه از صبح علی الطلوع حمله میکردم به سایت به سان ترم های قبل
چه الان که چهار ساعت بعد انتخاب واحد کردم
یه ترم دیگه هم بخونم
نصف میشه تازه طول مدت تحصیلم
خدا به دادمان برسد


نوشته شده توسط :...
سه شنبه 10 بهمن 1396-12:30 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4